با خود گفتم: اگر من پشت به خدا کار کنم و از او چیزی درخواست نکنم بالاخره او هم مرا ترک می کند و من از زحمت عشق و عاشقی به خدا راحت می شوم. پشتم را به خدا کردم و به کارم ادامه دادم تا اینکه وجودش را کاملا فراموش کردم. در حین کار اگر چیزی لازم داشتم، از رهگذرانی که از کنارم رد می شدند درخواست می کردم. عده ای که خدا را می دیدند، با تعجب به من و به خدا که پشت سرم آماده ی کمک ایستاده بود نگاه می کردند و سری به تاسف تکان داده و می گذشتند. اما عده ای که جز سنگ های طلایی قصرم چیزی نمی دیدند، به کمکم آمدند تا آنها نیز بهره ای ببرند. در پایان کار نیز همان ها که به کمکم آمده بودند، از پشت خنجری زهرآلود بر قلب زندگی ام فرو کردند. همه اندوخته هایم را یک شبه به غارت بردند و من ناتوان و زخمی بر زمین افتادم و فرار آنها را تماشا کردم. آنها به سرعت از من گریختند، همان طور که من از خدا گریختم. هرچه فریاد زدم صدایم را نشنیدند، همان طور که من صدای خدا را نشنیدم. من که از همه جا نا امید شده بودم، باز خدا را صدا زدم. قبل از آنکه بخوانمش، کنار من حاضر بود. گفتم: خدایا! دیدی چگونه مرا غارت کردند و گریختند؟؟؟ انتقام مرا از آنها بگیر و کمکم کن که برخیزم. خدا گفت: تو خود آنها را به زندگی ات فرا خواندی. از کسانی کمک خواستی که محتاج تر از هر کسی به کمک بودند. گفتم: مرا ببخش. من تو را فراموش کردم و به غیر تو روی آوردم و سزاوار این تنبیه هستم. اینک با تو پیمان میبندم که اگر دستم را بگیری و بلندم کنی، هرچه گویی همان کنم. دیگر تو را فراموش نخواهم کرد... خدا تنها کسی بود که حرفها و سوگند هایم را باور کرد. نمی دانم چگونه، اما متوجه شدم که دوباره می توانم روی پای خود بایستم و به زودی خدای مهربانم نشانم داد که چگونه آن دشمنان گریخته ی مرا، تنبیه کرد. گفتم: خدا جان بگو چگونه محبت تو را جبران کنم؟ خدا گفت: هیچ، فقط عشقم را بپذیر و مرا باور کن و بدان بی آنکه مرا بخوانی، همیشه در کنار تو هستم. گفتم: چرا اصرار داری تو را باور کنم و عشقت را بپذیرم؟
گفت: اگر مرا باور کنی، خودت را باور می کنی و اگر عشقم را بپذیری، وجودت آکنده از عشق می شود و آن وقت به لذت عظیمی که در جست و جوی آنی می رسی و دیگر نیازی نیست خود را برای ساختن کاخ رویایی به زحمت بیندازی. چیزی نیست که تو نیازمند آن باشی ، زیرا تو و من یکی می شویم.
بدان که من عشق مطلق ، آرامش مطلق و نور مطلق هستم و از هر چیزی بی نیازم. اگر عشقم را بپذیری ، می شوی عشق ، نور ، آرامش و بی نیاز از هر چیز...
راه و رسم عاشقی(2)

