نواازش

 

دوباره يلدا آمد و خاطره اش مرحمي به زخم كهنه دل... ياد يلداي خوش آن سال... يادت هست؟؟؟ يادش به خير...

ياد آن تابلوي معرق كه به من برگرداندي و هنوز روي ديوار اتاق ، هر روز خاطراتش را از تو و اتاق نازنينت به رخ من ميكشد كه روزي بر ديوار اتاقت نصب بوده و هر روز نظاره گر تو بوده... با آن جمله " من پنجره بر دوش به دنبال نسيمم" كه هر بار به آن نگاهي مي اندازم ، داغ دلم را تازه مي كند و به من ياد آوري مي كند كه هنوز به دنبال اين نسيم هستم . نسيمي كه در يك روز پاييزي از اين پنجره به اتاقم وزيد و بعد از اين همه سال، هنوز آشفته جستجويش ميكنم . و پنجره اي رو به مسجد كه نگاه ما را به هم گره زد و مسجدي كه عشق مقدس ما از آنجا آغاز شد و به حرمت آن مسجد سوگند ياد مي كنم كه تا آخرين لحظه زندگيم ، خاطره شقايقها و عطر گلهاي ياس ، يلدا و نسيم و مسجد و... همگي سمبلي از عشق پاك تو در دلم خواهد ماند و قلب و روحم همواره در جستجو و براي تو خواهد بود.

6 سال گذشت نازنينم باورت ميشود؟؟؟ از آن يلداي دل انگيز كه قلب من و تو و روحمان براي اولين بار در كنار هم تولدت را جشن گرفتند يادت هست؟؟؟ يادش به خير...

انگار همين ديروز بود كه جواب جمله ام را روي آن پاك كن نوشتي . آن روز نميدانستم كه جستجوي نويسنده آن جمله ، يك عمر قلب و روح و زندگي و همه هستيم را به آتش مي كشاند . اما ميدانم اگر ميدانستم هم باز اين كار را انجام ميدادم و خودم را به اين فرشته ميرساندم و بازهم اين عشق را جستجو ميكردم و آتش آن را بازهم به جان ميخريدم...

و حال پس از گذشت 6 سال از جشن 19 سالگيت باز هم اين عشق را مقدس ميدانم و با تمام وجود آن را نثار روح بزرگ تو مي نمايم و براي هفتمين بار اين جمله را به تو تقديم ميكنم:

نازنينم تولدت مبارك

+نوشته شده در ۱۳۸٤/۱٠/۱ساعت٦:۳٢ ‎ب.ظتوسط *نوازش* | نظرات ()