نواازش

 

سلام 

اول نامم  يه دعا ميکنم  ، دلم ميخواد تو هم  بعدش با من بگی آمين ، دعا ميکنم  هميشه و همه جا  حالت خوب باشه ، لبهات پر خنده ، تنت سالم و  دلت شاد باشه

آمين

دلم گرفته بود  خواستم برات بنويسم  مثل همون موقع ها  که مينوشتم  ، از تو ، از خودم  از خدا .....و از دلمون ، ساعت الان دقيقا؛ ۱۱ شب هستش و من تو اطاقم تنهای تنهای هستم .

دلم چقدر گرفته   امشب هم مثل بقيه شبها دلم هوای تو رو کرده . وقتی دلم می گيره و بی حوصله می شم تنها کاری که می تونم برای تسکين خودم بکنم اينه که برای تو و از تو بنويسم.

دل من هم مثل دل دفترت که الان اينجاست و بغل دست منه برات تنگ شده، مثل بچه ها ،مظلوم،ساده و بی ريا مثل خودت نشسته کنارم  زل زده به دستام با يه لبخند که پره از غم  ميگه که بهت سلام برسونم  دلش برای دستهای مهربون تو تنگ شده .

دل من و دفترت درست مثل هم هستن ، من و اون هر دومون دلمون برات تنگ شده ، برای دستهای مهربونت .من و دفترت هروقت دلمون برات تنگ ميشه ميايم پيش هم ، من دفتر رو ميگيرم تو دستام ، اون هم دست هاش رو از هم باز می کنه تا من باز هم بتونم برای هزارمين بار حرفهای تو دلش رو  بخونم . و باز هم  اشکهای بی اختيار من  با جوهر آبی رنگ دفترت هم آغوش ميشن و من و دفتر تو بغل هم حسابی می گرييم

آروم و بی صدا مبادا کسی اين موقع شب  صدای مارو بشنوه و بياد تو خلوت ما که پر شده از تو  ، خدا ، دفتر و هق هق آروم من.

من و دفتر  بری تو مثل هميشه  از خدا خوب که کنار ما  هست طلب آرامش و سلامتی می کنيم و من و دفتر از خدا ميخوايم که  يه روز تو رو هم تو خلوت های شبونه ما  شريک کنه  تا من و دفتر تو بغل تو  گريه کنيم و راحت شيم از تمام  غمهای بزرگ دل کوچيکمون .

به اميد آن روز

آمين

+نوشته شده در ۱۳۸۳/۱/۱٧ساعت٧:۳٢ ‎ب.ظتوسط *نوازش* | نظرات ()