نواازش

 

                به نام او
      تقديم....

    تقديم به عشقها و آرزوها ، به اميدها و انتظار ها،به جانهايي که عذاب ميکشند و از عذاب عشق لذت ميبرند .

    تقديم به تشنگاني که در آرزوي آب ميلرزند و براي آب ميميرند و باز هم از آب ميگريزند . به قلبهاي فشرده شده با احساسات آتش گرفته، به فنا شده ها، به تباه شده ها .

    به خاکسترهاي بر باد رفته حرفهايم را تقديم ميکنم ،، تقديم به شما که دوست ميداريد ، به شما که دوستتان دارند . تقديم به شما که قدر دوستي و دوستان را ميدانيد.

    تقديم به فصل بهار که عشق ميزايد و به فصل پاييز که عشق ميپروراند .

    تقديم به خيال و خيال انگيز ها ، تقديم به شکوه شب و سکوت مهتاب ، تقديم به اشکهاي سوزان و لبهاي خندان و خنده هاي ناپيدا...

    تقديم به رازهاي افشا نشده ، به اشکهاي ره گم کرده، به نفسهايي که از سينه بر نيامده و به سينه باز نگشته ، به غمي که هزار بار از شادي زنده تر و مست تر و مست کننده تر است .

    تقديم به آنهايي که چون اقيانوس ظاهري آرام و باطني شوريده دارند ، به آنهايي که چون عاشقان ميسوزند و دم بر نمي آورند ، تقديم به عشق بي اميد.

    تقديم به تمام کساني که زندگي را به پاکي و شرافت ميدانند و عشق را به هوا و هوس ترجيح ميدهند و از لذت گناه متنفرند .

    من اين حرفها را به آن غم که همچون شمع ميان گريه ميخندد و جمعي را خوشدل و سرگرم ميسازد ، تقديم ميکنم .

        تقديم به خيال من ، که شمع من و جمع من و ناز من است....

 

+نوشته شده در ۱۳۸٢/۸/٩ساعت٧:٠۳ ‎ب.ظتوسط *نوازش* | نظرات ()